» تاریخی » ارگ (قلعة اختیارالدین، حصار آرتاکوانا، دژ شمیران)
تاریخی - گردشگری

ارگ (قلعة اختیارالدین، حصار آرتاکوانا، دژ شمیران)

جدی 10, 1403 7201,423

یکی از میراث‌های بزرگ فرهنگی ما قلعة تاریخی ارگ یا حصار و یا قلعة اختیارالدین است. حصاری که از دوردست‌ها برج و باروهای بزرگش قابل دیدن است. قلعه‌ای که هر خشت آن شاهد حوادث تاریخی بی‌شماری بوده و از گذشته‌ برای ما حکایت‌ها دارد.

 

یکی از میراث‌های بزرگ فرهنگی ما قلعة تاریخی ارگ یا حصار و یا قلعة اختیارالدین است.

حصاری که از دوردست‌ها برج و باروهای بزرگش قابل دیدن است. قلعه‌ای که هر خشت آن شاهد حوادث تاریخی بی‌شماری بوده و از گذشته‌ برای ما حکایت‌ها دارد. ارگ هرات در شمال‌غربی شهر، بین محل قطبیچاق و محل بردرانی‌ها بر روی حصة مرتفعی واقع و یکی از قدیم‌ترین معمورات هرات شمرده می‌شود. در زمانه‌های سابق؛ قراری که تاریخ نشان می‌دهد، از حیثِ متانت و استواری خزانة عمومی و عموم تجهیزات و ذخایر دولتی در این قلعه تعبیه می‌شد. حملات سنگین و طاقت‌سوزی را که هرات تحمل می‌نمود یک پهلوی مهم مدافعه را متانتِ همین قطعه ایفا نموده است.

امروزه این قلعه شامل دو بخش فوقانی و پایینی است. ساحة بالایی آن که به سمت شرق است نسبت به حصص غربی در سطح و پشته‌ای بلندتر اعمار گردیده است که برخی منابع از آن به عنوان بالاحصار نیز یاد نموده‌اند. یک مجتمع مستطیل‌شکل بزرگ با مجموع سیزده برج گرد، متصل به یک محوطه محصور به همان بزرگی لیکن نامنظم در سمت غرب است، این بقایای به‌جای مانده را در سال 1963م Lezine مشروحاً توصیف کرده. وی ملاحظه کرد که بنای شرقی با آجر ساخته شده بود در حالی‌که بنای غربی دیوارهای سفلای آن از جنس خشت بوده است. اگر تاریخ بیست و سه برج را نمی‌توان معین کرد لیکن چون به‌طور واضح شیوة معماری آن‌ها گوناگون است، می‌رساند که در چند دورة ساختمانی بنا گردیده‌اند. در وسط قسمت فوقانی و پایینی قلعه، یک راه‌رو عمومی موقعیت دارد که به دو دروازه عمومی شمالی و جنوبی قلعه می‌پیوندد.

نخستین زنی که در تاریخ اسطوره‌ای هرات، از او سخن به میان آمده، شمیره دختر جمان افریدون است. مؤرخان بنای شهر هرات را بر هشت وجه بیان فرموده‌اند. شیخ عبدالرحمن فامی که تاریخ قدیم شهر هرات را نوشته است، نیز بنای شهر هرات را بر هشت وجه بیان کرده که در بیش‌تر کتب و منابع مؤرخان از جمله سیفی هروی، معین‌الدین زمچی اسفزاری و دیگران نیز بر این هشت وجه بیان فرموده که وجه نخستین آن عبارت است از اینکه:

«بنای هرات در عهد طهمورث بن هوشنگ بن فرست است؛ و چون طهمورث در نعمت و ناز عمر دراز یافت و ایّام سلطنت و استیلا و هنگام عظمت و استعلای او از حدّ درگذشت و ملوک و لشکرکشان اقالیم سبعه رقم انقیاد و امتثال امر و نهی از او بر صحیفة جان کشیدند و اعادی و منازعان مملکت او سر جبّاری و قهّاری بر خطّ تَخَشُّع و تذلیل نهادند و در آخر عمر ابلیس خسیس او را در دام تلبیس انداخت و دعوای ربوبیت و خدایی را آغاز کرد و دست خود را بر اموال مردم دراز کرد و این کار باعث پریشانی رعایا و مردم فوشنج گردید و چون مردم از کثرت آن ظالم و از محنت و خافه و گرسنگی از عمر و زندگی خود بیزار شده بودند.

همه باهم به اتفاق یک‌دیگر دل از وطن برداشتند و منازل و مرابع و مواضع و مزارع خود را که از دل شان ویران‌تر و از خاطرشان پریشان‌تر بود برجای گذاشتند.

بیش‌تر خدم و حشم و اکثر اقوام و طوایف امم از مملکت در اطراف و اکزاف عالم که متفرق شده بودند و نزدیک به ۵۰۰۰ خانوار از صحرا نشینان به سمت قندهار و سرحدات کابلستان (کابل) به راه افتادند.

چون در آن موضع مُسرت شان رنگی نگرفت به ولایت غور آمدند و چون در نجد و غور عوراء از لباس عافیت و حفب معیشت در دره سخت و بی آب و گیاه در سختی افتاده بودند و پناهی نداشتند غور را ترک نموده به موضعی که فعلاً ولسوالی اوبه یاد می‌شود وطن ساختند و عمارات رفیع و بناهای سریع برافراختند.

مدتی در اوبه گذراندند تا اینکه میان ایشان نزاع و کدورت به وقوع پیوست، و کار به‌جای معارضه به مجادله و از مقابله به مقاتله انجامید و بسیاری از مردم از طرفین به قتل رسید تا آن‌که یک قوم غالب و قوم دیگر شکست خورده از اوبه بیرون رانده شدند و به منطقة رود مالان و به موضعی که اکنون به نام کواشان علویان مشهور است ساکن شده‌اند.

و جماعتی که غالب شده بود بر ایشان دست تحکم و تطاول داشتند. گاهی از اوبه به رود مالان می‌آمدند و به رسم باج و اسم خراج از ایشان می‌گرفتند و جماعتی که در رود مالان سکنی گزین شده بودند از روی عجز و اضطرار و مذلت و احتقار به خواری و خاکساری تن می‌دادند تا اولاد شان موفور و اتباع و اشیاع ایشان نامحصور بماند. در میان این جماعت زنی بود از اولاده فوشنج به نام شمیره دختر جمان افریدون از فرزندان کیومرث که مردصفت بود و در جمال و کمال و معرفت و این جماعت تابع او بودند.

شمیره روزی جلسه‌ای برپا ساخت و به قوم خود گفت اگرشما از من فرمان ببرید و باهم متحد باشید به اندک روزگار شما را از منزل مذلت بیرون می‌آورم. بزرگان قوم همه یک‌صدا گفتند:

شمیره که این پاسخ فرمان‌برداری اقوام خود را شنید بسیار خوشحال شد و گفت: تدبیر چنان است که باید به آهستگی حصار بلندی بنا کنیم تا دیگر تسلیم دشمنان نشویم. همه منتظر بودند که این قلعه را چگونه و چطور می‌توانیم بسازیم. شمیره گفت فکر آن را نیز کرده‌ام.

مصلحت بر آن است تا در چهار سال آینده وجوه قراری را بدان قوم که در اوبه موقعیت دارند رسانیم تا آن قوم در این چهار سال به طلب باج و خراج و طلب مال به رود مالان نیایند و به این چهار سال ما را فرصت به دست می‌آید تا برای خود قلعه‌ای بسازیم. چون بدین اندیشه و فکر شمیره توافق نمودند. شمیره مکتوبی برای هیاطله که نام والی آن قوم بود، نوشت که مضمون آن عبارت بود از اینکه:

عاملان و محصلان شما سال به سال جهت تحصیل مال و منال نزد ما می‌آیند و از این کار تردد و زحمت می‌بینند و ما نیز بخاطر حقارت تحف و قلت هدایا شرمندگی داریم، اکنون نظر آنست که خود ما به مدت چهارسال مال قراری را به فرصت به خدمت شما می‌فرستیم تا عاملان شما را سرگردانی و فقیران مارا دل نگرانی کم باشد.

هیاطله این نعمت غیر مترقب را غنیمت شمرده مِلک فرحون بن کونان (کوفان) را که از ابنای هوشنگ بود به تحصیل آن مال چهار ساله فرستاد تا به خزانه‌های هیاطله رسانید و شمیره دختر جمان افریدون چون از تسلیم مال فراغت یافت قلعه‌ای که اکنون در هرات بنام قلعه شمیران معروف است در جانب شمال هرات بنا کرد.

شمیره، حصار شمیران را به شکل بسیار بزرگ و دیوار محکم به سه فرسنگ طول اطراف آن را بساخت و نزدیک هر فرسنگی دروازة آهنی درست نمود و بر هر دری، ده نفر مرد ایستاده کرد.

بعد از مدت چهار سال هیئتی که از طرف هیاطله به هرات آمد و این قلعه با شکوه را دید در بازگشت هیاطله را از آنچه دیده بودند با خبر ساخت و از طرف هیاطله دیگر کسی به طلب مال و باج و خراج به هرات نیامد و این طایفه در قلعة شمیران در آسوده خاطر مدت‌ها زندگی کردند. بدین ترتیب شمیره با تدبیر و فکر نیکوی خود اهالی هرات را از شرِ دشمن نجات داد و نامی نیکو از خود در تاریخ شهرش به یادگار گذاشت.

بنابر روایت دوم: محل شهر هرات و قهندز یا قهندژ در اصل گذر آب و جای پر نشیب و فراز بوده که در آن جانوران بوده‌اند. به جز از اوبه، درین منطقه جای دیگری معمور و آباد نبود و طایقه‌ای از صحرانشینان که در این‌جا اسکان یافتند به علتی که در روایت اول ذکر شد، بین شان نزاع واقع گردید و قوم معلوب به گواشان نقل مکان کردند و بعد از مدتی از این‌جا به محل درة دوبرادران (در شمال خیابان) کوچیده‌اند در همین‌جا شهری آباد کردند بدین‌گونه که جماعتی را نزد «همای چهرآزاد که او را شمیران خواندندی و عرب او را شمیره می‌نامیدند و او دختر بهمن بن اسفندیار بود به دارالملکش خطة پاک بلخ فرستادند و از او اجازت خواستند.» چون شمیره ایشان را اجازه داد حصار را بساختند و به نام او یاد کردند.

در روایت اول خواندیم که اقوام و قبایل صحرانشین از اوبه به گواشان آمدند و به ابتکار شمیره دختر جمان افریدون از فرزندان کیومرث، حصار شمیران را که بر شمال هرات است متصل خندق بنا کردند. البته می‌دانیم که گواشان روستایی‌ست از روستاهای تاریخی هرات که اکنون در جنوب شهر هرات، در بین روستاهای روضه‌باغ و سیاوشان گذره موقعیت دارد.

بر اساس روایت دوم، اقوام پیش‌گفته از اوبه به گواشان و از آن‌جا به محل درة دوبرادران کوچیدند و به دستور همای چهرآزاد یعنی شمیران یا شمیره حصار شمیران را در دهنة دوبرادران آباد کردند.

بدین‌گونه دژ شمیران مطابق روایت اولی در شمال شهر قدیم هرات (که بعد از شمیران آباد شده) و به اساس روایت دومی در دهنة دوبرادران اعمار گردیده است. حتی در این روایات شهرت شمیران نیز به دو گونة متفاوت بیان شده است. روایت نخستین او را دختر جمان افریدون از فرزندان کیومرث معرفی نموده و روایت دومین ضمن آن‌که او را «همای چهرآزاد» نیز می‌گوید دختر بهمن بن اسفندیارش معرفی می‌کند. لیکن بیان همه اختلافات این روایات و نکاتی که با منطق کرونولوژی تاریخ مطابقت ندارد از ساحة تحلیل این نوشته بیرون است. چیزی که مورد نظر ماست همانا روح اصلی و مفاهیم کلی روایات است.

در روایت نخستین آمده است که «شمیره در بهترین ساحتی از ساحات حصار شمیران را که بر شمال هرات است متصل خندق بنا افگند.» در این عبارت به گمان غالب منظور راوی از «شمال شهر» شمال شهر قدیم اسلامی هرات است نه شهر هرات پیش از میلاد و زمان اسکندر. متکی بر همین تعبیر، برخی چنین می‌پندارند که حصار شمیران در محل فعلی قلعة اختیارالدین موقعیت داشته است. چنان‌که فکری سلجوقی می‌نویسد: «در قدیم به شمال شهر هرات قلعه‌ای بوده که آن را حصار شمیران می‌گفتند، مقابل کهندژ مصرخ. بنای شمیران را از بنای هرات قدیم‌تر گفته‌اند. در عصر سلجوقیان امیر بزغش والی هرات آن را خراب کرد و سال‌ها خراب بود تا ملک فخرالدین کرت روی تل حصار شمیران قلعه‌ای بساخت و آن را اختیارالدین گفتند.»

ولی هرگاه در عبارت مذکور منظور راوی شمال شهر هرات قبل از میلاد باشد، تعیین محل بنای شمیران موافق روایت دوم در ناحیة درة دوبرادران موجه به نظر خواهد رسید. چون مطابق روایات، دیوار شمالی شهر و خندق اطراقش در آن زمان تا درة دوبرادران نیز می‌رسیده است، از جانب دیگر قلعة اختیارالدین که اکنون به ضلع شمالی شهر کشیده شده، اگر بنا به گفتة ابن حوقل اصلا در وسط شهر قدیم هرات بوده باشد، پس شمیران در محل قلعة اختیارالدین نبوده است. زیرا بنابر تعبیر و برداشت دوم از متن روایت، بنای آن در محل شمالی شهر قبل از میلاد صورت گرفته است.

امّا نباید فراموش کرد که در محل دهنة دوبرادران تا حال چنان آثاری دیده نشده که موقعیت دژ شمیران را مطابق روایت دوم در آن‌جا تثبیت نماید. درة دوبرادران در شمال کوه مختار است که راه مروالرود (مرغاب) از آن شروع می‌شود. این دره را از آن‌رو دوبرادران می‌نامند که در نزدیکی آن دو آرام‌گاه از دو برادر جوان، پهلوی هم موجود بوده، ولی در سال 1340 خورشیدی که شاه‌راه هرات –تورغندی به این دره رسیده، دو آرام‌گاه مذکور در وسط جاده قرار گرفت و نابود شد. در مقابل آن آرام‌گاه‌ها و بر سر کوه شرقی دره، صورت دو آرام‌گاه از دو برادر دیگر موجود است و گویند صاحبان آن آرام‌گاه‌ها هر چهار نفر دوستانی صمیمی بوده‌اند که در همین نقطه به شهادت رسیده‌اند. این دره را اهالی درة کمرکلاغ نیز می‌نامند.

هم‌چنان در گواشان تا اکنون آثار و بازمانده‌هایی از حصار و قلعة باستانی به نظر می‌رسد که اگر با در نظرداشت اسکان اخیر قوم شمیره در آن‌جا، فرض نماییم که این آثار بازماندة همان دژ شمیران بوده، این فرضیه با روایت پیش گفته نیز اختلاف دارد. به هر حال هر گاه تحلیل ما متکی بر شکل ظاهری و تخنیکی و بازماندة آثار باستانی هرات باشد و از جزئیات روایات هم چشم‌پوشی نماییم، عجالتاً یگانه محلی که برای تعیین جای اصلی دژ شمیران اندکی ممکن و مناسب به نظر می‌آید، همین نقطة فعلی حصار ارگ یا قلعة اختیارالدین خواهد بود.

از طرفی برخی پژوهش‌گران و تاریخ‌نگاران بر این نظر اند که، نخستین بنای این قلعه به دورة پروتو هیستوری (یعنی میان تاریخی) مشخص شده است و شهر هرات را از ساخته‌های دست اسکندر مقدونی می‌دانند. گفته می‌شود هدف از ساختن این دژ، حفظ نظامیان از شورش احتمالی مردم شهر در برابر سلطة مقدونی‌ها بود. این دژ نظامی و استوار در سدة چهارم پیش از میلاد، در پی تهاجم اسکندر مقدونی، ویران ولی پس از آن به فرمان خود او از نو آباد شد.

مطابق اسناد موجود تقریباً 3000 سال پیش در  عهد فرمان‌روایان اسپه و در حدود یک‌هزار سال پیش از میلاد هرات آباد بوده و به نام (آرتاکوانا) شناخته شده است. مرکز آریا (هرات) که بالاترین مهارت‌های معماری آریایی در آن به کار گرفته شده است، زیرا هفتصد سال بعد در زمان حملة سکندر 330 سال پیش از میلاد باعث شد تا ساتی برزانت فرمان‌روای هرات مدت طولانی در برابر هجوم یونانی‌ها پایداری کند. بعضی غربی‌ها برای نشان دادن قدرت و ابهت اسکندر مقدونی، دوست دارند شبکة بزرگی از شهرهای جدیدالتأسیس را به اسکندر مقدونی نسبت دهند. آلفرد فن گوتشمید در کتاب تاریخ ایران و ممالک همجوار آن می‌نویسد: «حدّاقل بیست و شش شهر در مناطق افغانستان، آسیای میانه، هند و بلوچستان به چشم می‌خورند که به فرمان یا همت اسکندر کبیر بنیان نهاده شد.» چنین به نظر می‌رسد در تعداد شهرهایی که آبادی آن را به اسکندر مقدونی نسبت داده‌اند مبالغه شده است. اگر چه طوری‌که پیش‌تر اشاره گردید برخی از مؤرخان ارگ هرات را همان اسکندریه می‌دانند و بانی آن را اسکندر مقدونی، و برخی هم شهر هرات را ساختة اسکندر مقدونی. به عقیدة ویلیام گایگر خاورشناس آلمانی نیز این اسکندریه واقع در آری‌یا یا شهر هرات فعلی بوده است. احمدعلی کهزاد مؤرخ معاصر افغانستان می‌گوید اسکندر در آریا (هرات) شهری را بنا نهاد. او احتمال می‌دهد که شهر اسکندر در هرات (با آرتاکوانا پایتخت منطقه مطابقت کند.) امّا چنین به نظر می‌رسد در این مورد کهزاد دچار اشتباه شده باشد، چون آرتاکوانا نام شهری بود که اسکندر در زمان هجومش به هرات، به عنوان پایتخت هارایوا فتح کرد. پس آرتاکوانا نمی‌تواند ساختة دست اسکندر باشد، مگر این‌که تصور شود بنا یا قلعه‌ای که اسکندر ساخته در قسمتی از شهر آرتاکوانا بوده است. به هر حال مؤرخان به این باور اند که وقتی اسکندر به سرزمین هرات حمله نمود، شهر آرتاکوانا چون شمیران و کهندژ آباد بوده، ساکنان دژ آرتاکوانا مدتی زیاد در برابر حملات او مقاومت ورزیده تا آن‌که اسکندر آرتاکوانا را به کلی ویران ساخت و سپس در پهلوی خرابه‌های آن حصار جدیدی به نام «اریان السکندریه» اعمار نمود.

تپة خاکی که قلعة اختیارالدین بر روی آن ساخته شده به حدّی بلند و بزرگ است که تصور اعمار این قلعه را بر خرابه‌های دژهای پیشین قبل از میلاد تقویت می‌بخشد. یعنی این پندار و عقیده را که دژهای دیگری از زمان باستان چون شمیران و آرتاکوانا در همین نقطه آباد بوده و بعد ویران شده که از بقایا و خرابه‌های آن چنین پشته‌ای بلند ایجاد کرده است.

ارگ یا قلعة اختیارالدین در طی تاریخ مورد توجّه بسیار بوده، زیرا از جملة نخستین نقاط تلاقی معماری و شهرنشینی در افغانستان به‌شمار می‌رود. شهر هرات و ارگ آن در دوران‌های مختلف از اهمیت نظامی و بازرگانی زیاد و خاصّی برخوردار بود. نخستین بار این ارگ طوری‌که پیش‌تر گفته شد در تهاجم اسکندر مقدونی ویران گردید. در عصر غزنویان، سلطان مسعود به منظور پیشگیری از حملات احتمالی قبایل ترک و سلجوقی‌ها سپاهیان خویش را در این قلعه جای داد، امّا سلجوقی‌ها با آن‌که بر غزنویان فایق آمدند و شهر و قلعه را به دست آوردند، برای قدرت‌نمایی دژ مذکور را ویران کردند، امّا هنگامی‌که سلجوقی‌ها از شمال توسط قبایل دیگر مورد تهدید قرار گرفتند، دست به اعمار مجدد قلعه زدند. این قلعه به نام حصار شمیران در منابع یاد شده است و دلیل آن طوری‌که پیش‌تر اشاره نموده‌ایم ساخت این قلعه توسط شمیره دختر جمان افریدون است. در عصر سلجوقیان امیر بزغش والی هرات این حصار را خراب کرد و سال‌ها خراب بود تا ملک فخرالدین کرت روی تل حصار شمیران قلعه بساخت و آن را قلعة اختیارالدین نامیدند و تا عصر شاهرخ همان بنای ملک فخرالدین آباد بود.

عبدالرحمن فامی در تاریخ هرات نوشته است: «و از عجایب جهان آنست که قلعة شمیران ازان وقت که بودست و چنین گفته‌اند که اول بناء که بعد از طوفان نوح کردند آن بود، پیوسته معمور و مسکون بودست و هر والی که هرات را بودی در دین‌ها، گذشته و دین اسلام هر روز در عمارت آن می‌افزودند و محکم می‌کردند تا این خون‌ها بودی ریخته شد به ظلم خدای تعالی ازان قلعه کوهی انتقام کردند و امیر بزغش را بگماشت به وقتی که والی هرات بود به فرمان سلطان اعظم تا آن را خراب کردند. آن‌که سببی یا موجبی او را بدان داشت و آن در سنة ثمان و تسعین و اربعمایه بود و خلق را از گزند آن‌ها برهانید و از ساکنان آن خلاص داد و این از کرامت آن خاندان بود.»

در سال 571 هـ.ق این قلعه مورد هجوم غوری‌ها واقع شد. به دنبال آن در سال 619 هـ.ق قلعه و مدافعانش مورد تاخت و تاز سپاهیان چنگیز قرار گرفت و با خاک یک‌سان شد. در سال یادشده، یعنی 619 هـ.ق مطابق 1221م که تولی‌خان پسر چنگیزخان عزم تسخیر هرات نمود، به مقاومت شدید ساکنان حصار هرات روبه‌رو شد، تا آن‌که بعد از قتل دوازده هزار نفر از مدافعین آن، وارد دژ گردید و عساکرش را در آن‌ جابه‌جا کرد. آن‌گه که تولی‌خان به سمت کابل بازگشت، مردم هرات مجدداً قیام نمودند. چنگیزخان با خشم زیاد هشتاد هزار سوار مجهز را به سمت هرات فرستاد. فرستادگان چنگیز ابتدا شهر را و بعد از مدت شش ماه حصار را گرفتند و این‌بار چنان به قتل عام مردم هرات پرداختند که فقط چهل نفر جان به سلامت بردند.

بعد از اعمار مجدد هرات، مغولان زمام امور را به آل کرت که از سال 643 تا 791 هـ.ق در هرات حکومت داشتند سپردند. در زمان حکمرانی ملک فخرالدین کرت (695 – 735 هـ.ق) شخصی به نام اختیارالدین که ظاهراً وظیفة فرماندهی قوای عسکری را داشت، به دستور ملک فخرالدین کرت به اعمار و آبادی مجدد ویرانه‌های قدیمی ارگ همت گماشت و از آن به بعد، این حصار به قلعة اختیارالدین مشهور شد.

در سال 688 هـ.ق ایاجی با ده هزار سوار جنگی به رودخانة هرات نزول کرد و دست به غارت شهر زد و مردم را اسیر نمود. در این سال طایفه‌ای در حصار اختیارالدین بماندند و گروهی هم در گنبد سلطان سعید و قومی از متعلقان امیر نوروز و دیگر باقیِ خلق را اسیر کردند و فرزندان را از مادران جدا گردانیدند و از بیدادی و ناپاکی و دست درازی آن قوم ستمگر مهجور و مقهور گشتند.

در سال 1318م مطابق 785 هـ.ق تیمور گورکان به سمت هرات یورش آورد و دیوارهای هرات را تخریب و دروازه‌های این شهر را به شهر سبز در سمرقند فرستاد. شاهرخ میرزا در سال 818 هـ.ق فرمان داد تا همان حصار قدیمی که به خشت خام بود، به سنگ، آهک، گچ و آجر بازسازی شود. حافظ ابرو تاریخ بنا را در نوشته‌اش 810 هـ.ق می‌آورد و می‌گوید اتمام آن دو سال طول کشید، گرچه وی در شعری که به این مناسبت سروده، تاریخ بنای آن را 818 هـ.ق ذکر کرده است.

خواندمیر در خلاصةالاخبار می‌نگارد: «و حضرت شاهرخی بعد از فوت صاحب‌قران [امیر تیمور گورکان] خجسته‌صفات در دارالسلطنة هرات بر سبیل استقلال پای بر تخت سلطنت و اقبال نهاده، باره و فصیل آن بلده را که ویران شده بود، تجدید و عمارت نمود و خندق آن را حفر کرده، قلعة اختیارالدین را در غایت رصانت و متانت تعمیر فرمود.»

عبدالرازق سمرقندی مؤرخ مشهور تیموریان در تاریخ معروف خود مطلع‌السعدین جلد دوم ضمن شرح وقایع سال‌های 807 – 832 هجری قمری چنین می‌نوسد: «در سال 818 هـ.ق به تحکیم حصن حصین قلعة منیع متین دارالسطنة هرات اشادت فرمود شاهرخ میرزا، و آن قلعه‌ایست بر دیوار شمال شهر که در زمان ملوک کرت، ملک  فخرالدین، ساخته و به حصار اختیارالدین مشهور بود و نوکر او محمد سام در این قلعه، امیر بوجای ولد دانشمند را که از امراء معتبر خدابنده اولجایتو سلطان بود، به قتل رساند و امیر تیمور گورکان در وقت فتح هرات دیوارهای شهر را خراب کرد، امّا قلعه را به متعمدان سپرد و بعد از چندگاه فرمود که میان قلعه و دیوار اصل شهر فاصله ایجاد کنند تا کسی نتواند قلعه را بکوبد. بنا بر نوشتة مؤرخی «پنجاه گز دیوار از جانب شرق به زمین رسانید و هفت‌صد هزار مرد به موجب نسخه کار کرد». این بیت نیز در وصف قلعه سروده شده است:

حصنی حجرش جواهر پاک            اصلش چو زمین ستوده افلاک

هنگامی‌که بابرشاه به هرات آمد، این قلعه را «باله قورغان» می‌گفته‌اند. چنان‌چه بابر می‌نویسد: «قلعة اختیارالدین هری که حالا به «باله قورغان» مشهور است، در زمانه‌های سابق از حیث متانت و استواری خزانة عمومی و تجهیزات و ذخایر دولتی در آن‌جا تعبیه می‌شد.»

در سال 1507م مطابق 913 هـ.ق شیبانی‌خان ازبک، هرات را اشغال و قلعه را نیز تصرف نمود. در سال 1510م مطابق 916 هـ.ق پس از آن‌که صفویان تسلط‌شان را بر هرات جشن گرفتند، بین آن‌ها و ازبکان و افغانان بر سر اشغال و تسلط شهر و ارگ آن نبردهای سختی روی داد.

محمد زمچی اسفزاری در صفت قلعة اختیارالدین در کتاب روضات‌الجنات می‌نگارد: «دیگر از مستغربات بقاع و مستبدعات قلاع قلعة محروسه معمورة اختیارالدین است که در جانب شمال این بلده جنّت مثال سر به اوج قلال قلاع افلاک کشیده، و دندان‌های شرفات بروجش که با کوتوال قلعه هفتم زبان یکی دارد از مائده: و فی‌سماء رزقکم و ما توعدون، به کام رسیده. در جنب دیوار استوارش معراج نه پایة گردون پست آمده، و حارسان بروج او را ساکنان قله قلعة سما زیر دست گشته، جاسوس خیال را اندیشه راه بردن بوی محال و وهاق و هم را توهم رسیدن به کنگره فلک‌فرسایش عین خیال.

بنش رسیده به ماهی سرش گذشته ز ماه      رسیده است به جایی که نیست آن‌سو راه

طناب فکر ز اغراق خندقش قاصر      کمند وهم ز الصاق کنگرش کوتاه

هیچ فکر دقیق غرقاب خندق عمیقش را بایاب نکرده و هیچ پادشاه شدیدالبطش عظیم‌القدر بر فتح‌یاب او کامیاب نگشته، بلندی باروی او به مرتبة که پاسبانش اگر به کنگره برآید از آسیب شیر فلک در خطر بود، و ژرفی خندقش به حیثیتی که اگر در جنبش سبزده دمد از تعرض گاوزمین امان نیابد، از پهنای خندقش عقاب نیک پرواز نتواند گذشت، و مرغ بر کنگره‌اش اگر نتواند رسید از شدت حرارت آفتاب نتواند نشست، قلعة افلاک را از رشک رفعت خاک‌ریز او خاک بر سر، و دائرة دیوار چون کوه قافش را با منطقةالبروج دست تعصب در کمر. ید تعرض برق آتش بار و دست تصرف ابر رعد‌انداز از شرفات و غرفات او کوتاه، و حبوب ذخایر اخایر ساکنان زوایای او از خوشة پروین و خرمن ماه.

هر دم ازین قلعه میمون سرشت            قلعة فیروزه شده خشت خشت

کنگر او گشته زبان جمله تن           و آمده با ماه و سما در سخن

والسماء ذات‌البروج آیتی‌ است دربارة او نازل شده، و کریمة: و بنینافوقکم سبعاً شدادا معنی رفعت و متانت و مناعت و حصانت او در بیان آورده، از فراز ارگ او سنبله گردون بتوان چید و در حضیض خندق او شکم گاو و پشت ماهی بتوان دید. نسر طایر گردون به واقعی در سوراخ‌های مقاتلاتش آشیانه گرفته و مرغزار آسمان اخضر از رشحات حفرة خندقش خرم و سیراب گشته، مرغان اندیشه را در وی مدخل و منفذنی، و مجوسان مجالس او را کس منجی و منقذنی.»

هم‌چنان خواندمیر در خلاصةالاخبار راجع به قلعة اختیارالدین شرح مفصلی نوشته است: «از بدایع مواضع که در این بقعة شریف واقع است یکی قلعة اختیارالدین است و آن حصاری است موصوف به حصانت و معروف به متانت. کلمة والسماء ذات‌البروج دربارة او آیتی و آیت و بنینا فوقکم سبعاً شدادا از استحکام او کنایتی. خندق عمیقش مانند همت کریمان پهناور و فصیل بی‌بدیلش از هر چه در خزانة خیال متصور گردد عالی‌تر. شرفات سور بی‌قصورش از کمند تسخیر در امان، و غرفات عمارات و قصورش برتر از ایوان کیوان.»

قلعة اختیارالدین طی قرن‌ها پای‌گاه مستحکم مدافعین هرات بوده و روشن می‌شود که سازندگان قلعه از اصول پیشرفته علمی دفاع و حصاربندی کاملاً آگاه بوده‌اند، به همین دلیل در طی قرون متمادی این قلعه در برابر تهاجم و یورش‌ها هرگز در مقابل دشمن سر تسلیم فرود نیاورد و در سدة 18 و 19 میلادی بعد از اضمحلال صفویان از هرات به صحنه‌های خونین مبدل گشته است و قلعة اختیارالدین به اثر چندین بار محاصره متحمل ویرانی‌های زیاد گردید که از جمله تخریبات عساکر ایرانی در 1838 و 1856 میلادی از جمله شدیدترین ویرانی‌ها به‌شمار می‌رود.

طول دیوارهای اصلی بالاحصار شرقاً – غرباً به طور اواسط (250) متر و عرض آن شمالاً – جنوباً (65) متر اندازه گردیده است. جمعاً ساحه‌یی که توسط این مجموعة تاریخی احتوا گردیده به شمول برج و باروها و خندق‌ اطراف آن تقریباً (33000) متر مربع بالغ می‌گردد. قلعه و میدان آن حدود بیست و پنج برج داشته یعنی سه برج بیش‌تر از آن‌چه امروزه قابل ردیابی است. راه ورود به قلعه از طریق دروازة سمت شمال (نزدیک بازار اسب) یا به وسیلة دروازة دیگری در سمت جنوب بوده، معلوم نیست که چگونه این دروازه‌ها به دیوار شمال شهر مربوط می‌شد یا به میدان منتهی می‌گردید. در دورة آل کرت دروازة شمالی شهر با ورودی میدان تطبیق می‌کرده یا بسیار به آن نزدیک بوده است. این درب «دروازة میدان» نامیده می‌شد. در زمان تیموریان همین دروازه مطابق نوشتة حافظ ابرو «دروازة ملک» نام گرفت. برج گوشة شمال‌غربی تیموری که تنها برج با تزیینات کاشی‌کاری به‌جای مانده، کاربرد مخصوص این برج و ارتباط آن به دروازة شهر (و بازار ملک که از این نقطه آغاز می‌گشته) می‌توان اهمیت منحصر به فرد آن را روشن سازد.

دروازة دخول این بنا به دیوار سمت جنوبی گذاشته شده و به یک راه‌رو باز می‌انجامد که این دژ را به دو حصة فوقانی و تحتانی تقسیم نموده و به صورت عامیانه قلعة فوقانی و قلعة تحتانی نیز یاد می‌گردد. ارگ بالا یا بالاحصار، دژ به خصوصی است که در آن ساختمان‌های دفاعی برتری در نظر گرفته شده و مشتمل است از مخروبه‌های منازل افسران، خزینه، سیاه‌چاله‌ها، برج‌ها و غیره. بالاحصار تحتانی مشتمل است بر منازل عساکر، تحویل‌خانه‌ها، آشپزخانه‌ها و برعلاوه یک تعداد برج‌ها به امتداد دیوار محوطه. در زمره این برج‌ها، برج تیموری، حاکم بر دروازة بسیار مهم شهر است که دروازة ملک یا دروازة شاه نامیده می‌شود. همین اکنون این دروازه محل دخول همیشگی عدة کثیری از مردمان به داخل شهر است. به امتداد دیوار محوطه (18) برج ملاحظه می‌شود که حد اکثر ارتفاع در آن‌ها از سطح خیابان اطراف آن به (31 – 40) متر می‌رسد. ارتفاع دیوارهای محوطه طور اوسط (16) متر بوده و حد اکثر ضخامت آن در ارگ به 2 متر می‌رسد.

این قلعه در حال حاضر دارای 13 برج می‌باشد و خود این بنا توسط فخرالدین کرت از خشت‌های خام ساخته بود و شاهرخ با خشت پخته و سنگ بازسازی کرد. ارگ هرات یا قلعة اختیارالدین به طول 250 متر و عرض 70 متر بر روی تپه‌ای حاکم بر شهر استقرار یافته و مشتمل بر یک ساختمان مستطیل‌شکل است که در وسط قسمت فوقانی و پایین قلعه، یک راه‌رو عمومی است که به دو دروازه شمالی و جنوبی قلعه می‌پیوندد. در خانه‌های این حصار بزرگ دریچه‌های شیشه‌ای درست شده بود که از یک جانب نور به داخل اتاق‌ها می‌تابید و از سوی دیگر به هنگام خطر راه فرار ساکنان آن به‌شمار می‌آمد که ساکنان  می‌توانستند به بام‌های خانه‌ها راه یافته و از راه‌های مرموزی که در اطراف این حصار تعبیه شده بود، خود را از هلاکت نجات دهند. پلکان و زینه‌های برج‌ها و راه‌های داخل قلعه نیز طور اعمار گردیده بود که تنها یک نفر می‌توانست برود. زینه‌ها مارپیچ‌های زیادی داشت.

پوگاچینکوا در مورد معماری این قلعه می‌نویسد: «نوک دیوارها دندانه‌دار بوده، چندین قطار تیرکش داشت. تمام این مجموعه معماری و ساختمان طوری با تناسب اعمار گردیده است که در آن از هر گونه اصول معماری استفاده شده است. بالای برج‌ها یک میدان برای فلاخن‌های پرتاب سنگ وجود دارد. بر برج‌ها و خصوصاً برج تیموری، هر گونه تزیینات و نقوش کار شده و این زینت و نقوش عموماً از کار شدن خشت‌های کاشی رنگه به دیوارها به‌عمل آمده است و در آن منبت‌کاری مربعی وجود داشته که دارای کتیبه‌های کوفی می‌باشد و در ساحة یک‌ونیم متره نوشته‌ها دیده می‌شود.»

دیوارهای دندانه‌دار اطراف قلعه که توسط خندقی پُر آب حفاظت می‌شد، دارای 17 برج بزرگ دیده‌بانی بوده است که از جملة بزرگ‌ترین و زیباترین و به‌ترین نمونة هنری این قلعه، برج معروف تیموری است که تزئینات روی برج، شامل یک نوار پهن توسط خطوط آبی سیر و نقطه‌های سفید به خانه‌های کوچک هندسی، تقسیم شده است که شباهت به رشته‌های مروارید دارد و داخل هر خانه اسامی بزرگان دینی با خط کوفی هندسی نوشته شده است.

بر روی بُرج نیمة‌گرد در شمال‌غربی این ارگ بقایای پوشش بدنه‌ای تزیینی به چشم می‌خورد که خاصّ دورة تیموری‌اند. برج شمال‌غربی در بالای تهستون آجری روکاری چهار رگچین از قالب‌های بادبُر و ماسه سنگی به چشم می‌خورد که رگچین‌های فوقانی و تحتانی حدود 40 * 60 سانتی‌متر بنّایی و حدود دو متر ارتفاع در بالای این روکار وجود دارد. بعد از آن، در نوک قالب‌گیری دندانه‌دار اولیه، یک ردیف جایگاه پلکانی از مقرنس‌ها در سه رنگ (سفید، آبی روشن و آبی تیره) به بدنة اصلی تزیینات یعنی عرصه‌ای از لوزی‌های کتیبه‌ای با شیوة بنّایی، منتهی می‌شود. در نمای کلّی لوزی‌ها، کاشی‌های الماسی شکل با لعابی سفید در زمینه‌ای با کاشی‌های مستطیل شکل بزرگ‌تر و با لعاب آبی تیره جای گرفته‌اند و مشخّصه‌ای را پدید آورده‌اند که در بنای مسجد بی‌بی خانم و مدرسة الغ‌بیگ در سمرقند نیز می‌توان یافت.

دیوار کنار بُرج شمال‌غربی در لبة شرقی برج چند کاشی حاشیه‌ای هفت رنگی وجود دارد و اندکی دورتر در امتداد دیوار دو کاشی هفت رنگی بزرگ‌تر با بقایای کتیبهه‌ای به خط ثلثِ سفید بر زمینة ابی تیره و مارپیچ آبی روشن به چشم می‌خورد. پارة دیگری از کاشی‌های هفت رنگی، که بیش‌تر به صورت کاشی‌های حاشیه با طرح‌های اسلیمی و آذین گلسرخی به کار رفته، در جریان حفّاری کشف شده‌اند. برخی از آن‌ها به رنگ‌های سبز و برگ طلایی که از رنگ‌های کاشی‌های هفت رنگی خراسانی است نمایان می‌شوند، هر چند ظاهراً هیچ یک از آن‌ها به آن رنگ فرمزی سلسله کاشی‌های خراسان هستند، هر چند رنگ قرمز بر کاشی‌های هفت رنگی دورة تیموری در ماوراءالنهر نیز به کار رفته است.

در جریان حفاری‌ها، بخشی از کتیبة تاریخی کاشی معرّق کشف شد. این زمینه یک متر ارتفاع داشت، حاشیه منقوش خطّ کوفی در بالا (المُلک‌الله / حومت از آن خداست)، با حروفی یک در میان سبز تیره و کهربایی؛ حاشیة منقوش خطّ ثلث سفید در پایین بر زمینة آبی تیره با مارپیچ آبی روشن: (امر ببنا هذه‌الة (لعه)…)

این کتیبه از تمام کتیبه‌های کاشی معرّق یادشده در فهرست بزرگ‌تر است و به گونه‌ای طرّاحی شده که بر ر وی دیوارهای ارگ به صورت برج بلندی در بالای شهر آشکار گشته است.

بنابر این، این کتیبه با کاشی‌های هفت رنگی روی دیوار در کنار برج شمال‌غربی که در بالا از آن یاد شد کتیبة اصلی نبود. کتیبة فوق احتمالاً بخشی از مدیحه‌ای بود که حافظ ابرو به همین مناسبت سروده و به گفتة وی قسمت‌هایی از آن را در درون کاشی‌هایی بر روی این ارگ نگاشته بودند. چون بر روی دیوارها جای کافی برای تمام این شعر وجود دارد، در این‌جا نیز تمام آن‌ها را ارائه می‌دهم.

ایا پادشاهی که بر روی دفتر        کلامی نیامد ز مدح تو خوش‌تر

خداوند ملک و بزرگی و دولت      خداوند دیهیم و شمشیر و افسر

خدیو جهان بایسنغر که گیتی          ندید و نبیند چنو بنده‌پرور

جهان را تو آن جوهری در معالی       که هستند نه چرخ اعراض جوهر

سریر ترا بنده این سبز طارم        ضمیر ترا گشته خورشید چاکر

زهی ذات تو عین اقبال دنیا        خهی دور تو راحت ملک و کشور

قرین تو هرگز ندیده زمانه        نظیر تو هرگز نزاده ز مادر

به اندیشه اندر نگنجد مدیحت         که مدحت تمام است اندیشه ابتر

ترا گفتن مدح دشوار باشد        که هر چیز گویند از آنی فزون‌تر

حدود جلالت ز افلاک بیرون      سپهر کمالت ز ادراک برتر

نه افهام را عقد معنیت مدرک      نه اوهام را کنه ذاتت مصور

ز حصر نوال تو افهام عاجز        ز درک جلال تو اوهام مضطر

تجلّی رایت کند کوه را خاک        خیال سخایت کند خاک را زر

ایا پادشاهی که انصاف و عدلت       جهان را به نیک و به بد گشت داور

خواص نفاذت برد گر بخواهد         رطوبت ز آب و حرارت ز اخگر

نفاذ مثال ترا تا قیامت        نهد بر جبین ملک و دولت چو افسر

چو لطف تو بذل تو گشتست بی‌حد       چو جود تو فضل تو گشتست بی‌مر

ز اولاد تیمورخان صحن گیتی         نخواهد تهی گشت تا روز محشر

از آن اصل طاهر چنین فرع زاید      که آید ز پشت غضنفر، غضنفر

به جز در نبینند از موضع در        به جز زر نیابند از معدن زر

شهنشاه اسلام، شهرخ بهادر         که از عدل او گشت گیتی منور

ز حشمت چو فوج نجومش عساکر        ز رفعت بر اوج سپهرش، معسکر

جهان قطره و همتش بحر زاخر        فلک ذره و خاطرش شمس انور

به اولاد او باد عالم مزیّن        به احفاد او باد گیتی معطر

شهنشه الغ‌بیگ و سلطان ابراهیم         که هستند شایستة تخت و افسر

یکی را نشانده است در تخت توران         دگر کرده از بهرش ایران مسخر

شده روشن از هر دو چشم زمانه        یکی شمس ملک و دگر ماه کشور

جهان پادشه، بایسنغر که قدرش        به رفعت ز اوج سپهر است برتر

به چهر منوچهر و فر فریدون        به تأیید جمشید و رسم سکندر

کمین چاکر بزم او گشت خسرو        کمین خادم خلق او هست عنبر

رخ زر، ز دستش شود زرد در کان       ز طبعش بجوشد دل بحر در بر

ندارد همی ابر با دست او پا       اگر خود کند سر به گردون اخضر

دگر سور غتمش خردمند عاقل        که در جنب او هست عالم محقر

دگر شاهزاده چو جوکی محمد        که شد آیت حق بدیشان مشهر

همه ملک را مستحقند و لایق        همه تاج را مستعدند و در خور

بدین پنج صفدر که اندر معالی         چو ایشان نیاورد ایام دیگر

تفاخر نماینده دین الهی        تظاهر فزاینده شرع شرع پیمبر

کسی را که اولاد از این‌گونه باشد      بود ملک در خاندانش مقرر

بماناد شه شاهرخ تا قیامت          بر احباب میمون، بر اعلا مظفّر

بود ملک دنیا به دولت مسلم       شود جاه عقبی به طاعت مُیّسر

نهادند بنیاد این حصن عالی          به میمون زمان و به فرخنده اختر

ربیع دویم صاد با حج ز هجرت        که رفته ز بطحا به یثرب پیمبر

ز تاریخ اگر بفکنی چارصد را      شود سال او هم ز تاریخ اظهر

به وضعی نهادند اول هری را     که شد پنج دروازه در وی مقرر

همان پنج در پنج برج حصارش        ببین و بدان جمله در ضرب بشمر

دلیل ثبات بنایش بدانی          اگر خرده دانی در این نیک بنگر

زیاده شود لیک فانی نگردد        که دایر بود این عدد تا به محشر

مهندس نهاده درون و برونش        قصوری مقرنس، بروجی مدور

به معماریش فخر آورده انجم         به سر کاریش جاده افزوده لشکر

ز روی لطافت، چو ایوان کسری         ز راه حصانت، چو سد سکندر

بنای کمالش چو ایوان کیوان         به زلزال دوران نگردد مبتر

ورا از حوادث زیان نیست آری      حوادث ملک را نباشد زیانگر

سراپای او جمله زیب است و زینت      زوایای او جمله زرّ است و گوهر

نهادش چو جان است در جسم ارکان         سوادش چو نور است در چشم اختر

چو خورشید رای زرین تو کرده       به یک دم زدن عالمی را منور

الا تا زمین و زمان هست بادا       زمانت متابع، زمینت مسخر

شاید شگفت‌انگیز باشد که از گوهرشاد در این کتیبه یادی نشده است، به جز گوشه‌های گوهر نشان این ارگ را که می‌توان اشاره‌ای غیر مستقیم برای آن به‌شمار آورد. با این همه، ایّام تفوق سیاسی و حمایت عمدة وی از معماری هنوز باید از راه می‌رسید. این شعر به پسران شاهرخ متناسب با قدرت سیاسی که در آن زمان کسب کردند، بزرگی می‌بخشد. ولی ستایشی که از آنان شده همواره بازتاب عظیمی است که نیای آنان داشته است. حافظ ابرو به منزلة مدیحه‌سرا مطمئناً وظیفة شایسته‌ای را انجام داده بود و به همراه کتیبة کاشی معرّق، سرودن اشعارش نماد مؤثّری از قدرت سلطان بوده است.

طوری‌که اشاره گردید برج‌های قلعه در زمان تیموریان و در وقت شاهرخ میرزا، دارای تزئینات کاشی‌کاری شد و بقایای حاضر کاشی‌کاری نشانگر آن است که کتیبه‌ای بزرگ به خط ثلث بر روی بدنة قلعه کار شده بوده و هم‌چنین روی دو برج در حال حاضر این تزئینات به چشم می‌خورد. نظر به بعضی منابع، در دوران تیموریان در داخل قلعه خانه یا اتاقی وجود داشته که اتاق زرنگار نامیده می‌شود و تمامی دیوارها و سقف‌ها نقاشی و تزئیین شده بودند که متأسفانه امروزه وجود ندارد. این اتاق در قسمت جنوبی قلعه، به شکل مستطیل اعمار شده و بنا بر روایات محلی دو دیوار آن توسط استاد کمال‌الدین بهزاد و دو دیوار دیگرش به وسیلة میکلانژ به گونة مینیاتوری تزیین شده بود.

در زمان پادشاهی ظاهرشاه، در سال 1330 خورشیدی توسط حیات‌خان فرقه‌مشر قلعة اختیارالدین، توسط عساکر فرقة «زلمی‌کوت هرات»، با سرنا و دهل و نقاره به بهانة ساختن قشله‌های عسکری، تمام برج و بارو و حصار این قلعة تاریخی ویران گردید. خانة زرنگار نیز در همین سال و توسط حیات‌خان فرقه‌مشر تخریب گردید. که هنوز هم هرویان فرهنگ‌دوست با نفرت و انزجار از آن یادآور می‌شوند.

در اواخر دورة ظاهرشاه، ارگ میدان وسیعی از مخروبه‌ها و پوشیده از خاک مرده بود و تخریبات عمده در این بنا در سال 1953 میلادی به خاطر استفاده از مواد تعمیراتی به خصوص خشت پخته برای استفاده یک جای‌گاه عسکری که در حومه شهر هرات ساخته می‌شد به‌عمل آمد. بعد از آن از لحاظ اهمیت نظامی بالاحصار جای‌گاه جدید عسکری گردید. یک قوه هزار نفری اردو در این تخریب برای چندین ماه سهم داشت تا آن‌که شهریان با احساس هرات از حکومت وقت درخواست نمودند که  تخریب متوقف گردد و ازین تشبث که در نتیجة آن اکثر برج‌ها و دیوار محوطه از تخریب نجات یافت.

حصص بیرونی قلعه به شیرازه و خندق بزرگی احاطه شده بود، دیوارهای ثابت و بلندِ آن با بُرج و بارة که به صورت هندسی و عسکری ترتیب داده شده بر مناعت و انتظاماتِ نظامی هرات می‌افزاید. این قلعه علاوه بر متانت و استحکام عسکری چون بر بلندترین موقعی واقع است بر تمامِ اطراف و جوانب خود فرمان‌فرما بوده بر هوای تازه و نظارة وسیعی هم مالک می‌باشد.

قلعة اختیارالدین در زمان وزیر یارمحمدخان (حکمران سدوزایی هرات) و سپه‌سالار فرامرزخان بار دیگر ترمیم گردید. عمارات و بناهایی که زنده‌یاد فرامرزخان سپه‌سالار احداث فرموده به همان طرز و اصول اصلی آن تا کنون موجود است. حضور سردار محمد هاشم‌خان صدراعظم وقتی که قیادتِ عسکری هرات را می‌فرمودند چاونی عالی پای ارگ را با دیگر چاونی‌ها به صورت بسیار منظمی تأسیس فرموده‌اند. هم‌چنین مقابل ارگ یک شفاخانة مکمل موافق به اصول صحی بنا نهاده و از این رهگذر در دنیای عسکری هرات یادگار بزرگی نهاده‌اند.

در سال 1976 میلادی مطابق 1355 خورشیدی در کنفرانس نایروبی فیصله گردید که مصرف یک حصة کار ترمیم قلعه را از راه کمپاین بین‌المللی بپردازند. در عهد حکومت محمد داوودخان (اولین رئیس جمهوری افغانستان)، در سال 1355 خورشیدی کار ترمیم قلعة اختیارالدین به کمک ادارة بین‌المللی یونسکو تحت نظر و مسئولیت داکتر اندریابرونو و همکاری متخصصین داخلی افغانستان شروع گردید. کار ترمیم آن به شدّت جریان پیدا کرد و تا اندازه‌ای برج و باروها، اتاق‌ها، گنبدها، ستون‌ها، سردرها، اصطبل‌ها و غیره مرمت شد و تا سال 1365 خورشیدی ادامه داشت. امّا در طول دوران جنگ‌های داخلی این قلعة تاریخی از بازسازی بازماند و به حیث سنگر جنگ و یک قرارگاه نظامی از آن استفاده به‌عمل آمده و بقایای اسلحه توپ و آثار مرمی‌های سلاح سبک و سنگین بر برج‌ها و دیوارهای آن باقی مانده است. در این سال‌ها به جز دوره‌های کوتاه به خاطر وضع جوی که کار ترمیم متوقف بود، در متباقی روزها به طور اوسط (160) نفر روزانه استخدام شده بود. این رقم دربرگیرندة فعالیت‌ها در ساحة مناره‌ها نیز می‌باشد که تقریباً 20 فیصد قدرت بشری فوق را جذب می‌نمود. در جنوری 1979م دوصد و بیست و شش مرد روزانه در هر ساحه کار می‌کرد که از آن جمله 26 نفر گلکار، 3 نفر نجار و 6 خوازه‌کار و متباقی کارگران غیر فنی یعنی مرد کار بودند.

در طی این ترمیم‌ها، کاوش‌هایی نیز پیرامون این قلعه صورت گرفت. این کاوش‌ها همراه با یک مقدار تیکرها و پارچه‌کاشی‌ها، لوحه سنگ‌های تزیینی و خطاطی شده‌ای نیز به دست آمد. از جمله، یکی لوحه سنگی است سفید که در قسمت بالایی آن به شکل یک نوار تصاویر چندین مرغابی هم‌شکل در یک ردیف و پیوسته به هم حک گردیده است. در قسمت وسطی آن یک مرد قوی‌هیکل دیده می‌شود که کف دست راستش را بر زمین نهاده و دست چپش را به کمرزده است. در پیش روی مرد، تصویر چند برگ و شکل نباتی نیز محکوک به نظر می‌رسد. در قسمت پایینی لوحه سنگ تصویر یک حیوان (غالباً گوزن) در بین بته‌ها و گل‌برگ‌ها حک شده است. جزئیات لوحه سنگ به ویژه تصویر انسان نشان می‌دهد که این اثر باید مربوط به زمانه‌های قبل از اسلام باشد.

در کاوش‌های اخیر، کشف موجودیت سراشیبی‌های هموار که با سنگ‌های سپید فرش شده بود از دیوار قلعه رو به پایین تپه زاویه 35 درجه را می‌ساخت که از همه متحیر کننده‌تر می‌نمود. این سراشیبی تخته‌سنگ‌های کلان ریگی آن را به گونة افقی در قطارهای گوناگون می‌پوشانید. چنین به نظر می‌آمد که دیوارهای قلعه به روی آن بلند شده باشد. بعضی این تخته‌سنگ‌ها دارای ارتفاع 30 سانتی‌متر و بعضی دارای 48 سانتی‌متر بودند که به فاصله‌های منظم قرارهای سنگی افقی از قطارهای عمودی جدا می‌شد. با کار گذاشتن این خط عمودی البته ارزش تاریخی بنا بلند می‌رود و هم به عمر آن افزود می‌گردد و بدین‌واسطه معمار از خطوط منحنی پرهیز نموده تا بتواند از یک میلان منظم زمین جلوگیری نماید. در دوره‌های بعدی اگر بعضی از تخته‌سنگ‌های ریگی فرسوده می‌گشت روی آن را با خشت‌های پخته به اندازة (32 * 32 * 5) می‌پوشانیدند ولی این تخنیک در همه‌جا یکسان نمی‌نمود. در بعضی جای‌ها طبقه‌ای از چونه مخلوط با جغله‌سنگ پوشیده می‌شد که به روی این طبقه پوشش نازکی از شیفته گل و آهک گذاشته می‌شد که بالاخره روی آن را با خشت کار می‌کردند. در دیگر جاها طبقات به گونة متفاوت (یکی در میان) از شیفته چونه می‌گردید که طبقة مابینی حاوی مخلوطی از تخته سنگ‌ها، خشت و توته‌های خشت با شیفته یک‌جا در بین دو پخته‌کاری می‌بود. این تخته‌سنگ‌ها به خاطر حفریات برج تیموری، از ساحه دور شده است و امروزه اثری از آن‌ها نیست.

در ادامة این کاوش‌ها، کاوش یک ذخیره‌خانة بزرگ در گوشة شمال‌شرقی بالاحصار فوقانی خیلی دلچسب بوده است. این ذخیره‌خانه شامل سه اتاق گنبدی مربع‌شکل متصل به هم می‌باشد و تاریخ اعمار آن را به اواخر سدة 17 میلادی می‌رساند. مدتی بعدتر یک سیستم تهویه و سردکننده به صورت استادانه زیر فرش خشتی ذخیر‌خانه ساخته شده است. این سیستم سردکننده مشتمل از شبکه تونل‌های کوچک پوشیده به صورت گنبد است که اندرون آن بادهای تابستان جریان پیدا می‌کرد. به ارتباط این وسیله سردکننده سه بادرو در دیوار شمال وجود داشت که تمام عمارات را سرد و خشک نگه می‌کرد. این نوع سردکننده به اصطلاح محلی روباخانه نامیده می‌شود و آن‌هم شاید از لحاظ پرپیچ و خم بودن آن که شباعت به غار روباه دارد.

خوشبختانه طی سالیان اخیر این قلعه دوباره از سوی سازمان جهانی یونسکو مورد توجّه قرار گرفت و به مرمت و بازسازی آن همت گماشته شد و به عنوان محل موزه شهر هرات استفاده می‌شود و به تازگی با تخلیة قلعة اختیارالدین از تجهیزات نظامی و تبدیل آن به موزیم اقدام شده است. موزیم محلی هرات این گنجینة بزرگ هم اکنون در یکی از سالن‌های بزرگ داخل قلعة اختیارالدین قرار دارد. این موزیم با داشتن حدود چند هزار اثر باستانی و تاریخی در سال 1302 خورشیدی و در زمانی که شجاع‌الدوله در وقت پادشاهی شاه امان‌الله‌خان رئیس نظمیه هرات بود، فعال و در معرض دید سیاحان و علاقه‌مندان قرار گرفت و از جانب خود حکومت، اداره و حفاظت می‌شد. در سال 1310 خورشیدی موزیم هرات به شهرداری تعلق گرفت و در سال 1312 خورشیدی به دستور همین اداره به هوتل پارک در شهر جدید انتقال یافت و در منزل بالایی تعمیر آن هوتل جای داده شد. بیش‌تر آثار و داشته‌هایی که در این موزیم موجود بود، از طرف شهرداری و از بودجه آن خریداری می‌شد و در سال 1325 خورشیدی چندین قلم اثر بودایی هم از جانب موزیم ملی کابل به موزیم هرات اهداء گردید. در سال 1372 خورشیدی، آثار موجود در موزیم هرات، به قلعة اختیارالدین انتقال یافت. حسب آمار ثبت‌شده این موزیم دارای حدود 3000 پارچه آثار از انواع سنگ، سفال، مس، برونز، آهن باختری و سایر عناصر با ارزش می‌باشد. این آثار زیبا و هنری متعلق به ادوار مختلف تاریخ چون: دورة هخامنشیان، یونانو باختری، کوشانیان، یفتلی‌ها، طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، غوریان، خوارزمشاهیان، مغولان، تیموریان، شیبانیان و دورة معاصر می‌باشد. علاوه بر آثار یادشده در حدود 289 نوع از آثار نفیس و ارزشمند کتب و نسخ خطی مربوط به دوره‌های پیشینیان نیز در موزیم قرار داشته که جلوه‌های دیدنی و تاریخی این گنجینة فرهنگی و میراث ملی را چند برابر ساخته است. این آثار نفیس در بخش آرشیف ملی هرات که در انتهای سالن موزیم ملی در قلعة اختیارالدین موقعیت دارد، نگه‌داری می‌شود. آرشیف ملی دارای دو بخش عمده شامل دستنویس‌ها و اسناد تاریخی است. در مخزن اسناد تاریخی، ده‌ها قطعه سند تاریخی از قبیل فرمان‌ها، قباله‌ها، نکاح‌نامه‌ها، روزنامه‌ها، عکس‌ها و جز این نگه‌داری می‌شود. در بخش دستنویس‌ها، صدها جلد دست نوشته از قبیل قرآن‌های مجید، رساله‌ها، دیوان‌ها، کتب ادبی، تاریخی، فلسفی و قطعه خط‌ها موجود است.

با تمام آن‌چه گفته شد، هنوز هم در صحن قلعة بالایی ترمیم و بازسازی صورت نگرفته، حفریات اساسی و مکمل در آن‌جا خیلی‌ها مقدم‌تر و با ارزش‌تر از بازسازی می‌باشد. زیرا بازسازی پیش از تکمیل حفریات، امکان کاوش‌های باستان‌شناسی را در آینده، ناممکن خواهد ساخت.

کلام آخر این‌که: ارگ یا قلعة اختیارالدین هرات بنایی‌ست در شمال شهر قدیم که از بزرگ‌ترین، کهن‌ترین و مستحکم‌ترین بناهای خشتی منطقه به‌شمار می‌رود. این قلعة تاریخی شاهد زندة حوادث تاریخی فراوانی، در طی بیش از 3000 سال در این شهر بوده و نقش مهمی را در کشمکش‌هایی که بین اسکندر مقدونی، غزنویان، سلجوقیان، مغولان، آل کرت، تیموریان، صفویان، ازبکان، و غیره برای استحکام تسلط‌شان در این ناحیه رخ داده بازی نموده است.

به عبارتی دیگر، زندگی در ارگ یا قلعة اختیارالدین از تاریخ ایجاد قلعه گاهی مرکز قشون به عنوان حاکم‌نشین، گاهی به عنوان خزانه و ذخایر دولتی و گاهی دیگر مرکز قشون نظامی تا کنون به‌طور مداوم جریان داشته است.

به این نوشته امتیاز بدهید!

امتیاز 5.00
info

هرات باستان

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید

  • ×
    ورود / عضویت